غزلیات
شمارهٔ ۱یارب چه شد آن دلبر عیاره ما راشمارهٔ ۲صبح از افق بنمود رخ، در گردش آور جام راشمارهٔ ۳می کشد چشم تو از گوشه به میخانه مراشمارهٔ ۴بهشت و حور، بی وصلت، حرام است اهل معنی راشمارهٔ ۵در عالم توحید چه پستی و چه بالاشمارهٔ ۶این حضور عاشقان است، الصلاشمارهٔ ۷ - ستایش فضلالله نعیمیای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ماشمارهٔ ۸آنچه پیش است اگر جمله بدانید شماشمارهٔ ۹ساقیا آمد به جوش از شوق لعلت جان ماشمارهٔ ۱۰تا هوای طوبی قد تو دارد جان ماشمارهٔ ۱۱ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نماشمارهٔ ۱۲ای رخت از روی حسن آیینه گیتی نماشمارهٔ ۱۳ای روز و شب خیال رخت همنشین ماشمارهٔ ۱۴ای ز سنبل بسته مویت سایبان بر آفتابشمارهٔ ۱۵ - ستایش فضلالله نعیمیای رموز لوح رویت عنده امالکتابشمارهٔ ۱۶ای شب زلفت که روزش کس نمی بیند به خوابشمارهٔ ۱۷چون گشودم فال بخت از مصحف روی حبیبشمارهٔ ۱۸ای صفات تو عین موجوداتشمارهٔ ۱۹زهی جمال تو مستجمع جمیع صفاتشمارهٔ ۲۰ای کعبه جمال توام قبله صلاتشمارهٔ ۲۱اگرچه چشمه نوش تو دارد آب حیاتشمارهٔ ۲۲مرا در آتش غم، عشقت آن زمان انداختشمارهٔ ۲۳هیچ میدانی که عالم از کجاست؟شمارهٔ ۲۴عشق تو گرفتار تو داند که چه درد استشمارهٔ ۲۵زلف تو شب قدر من و روی تو عید استشمارهٔ ۲۶سالک عشق تو هر دم به جهان دگر استشمارهٔ ۲۷امشب از روی تو مجلس را ضیایی دیگر استشمارهٔ ۲۸من سر شادی ندارم با غم یارم خوش استشمارهٔ ۲۹گفتمش زلف تو مأوایی خوش استشمارهٔ ۳۰ای که از فکر تو پیوسته سرم در پیش استشمارهٔ ۳۱گرچه چشم ترک مستت فتنه و ابرو بلاستشمارهٔ ۳۲مطلع انوار زلفت مسکن جان و دل استشمارهٔ ۳۳سلطان غمت را دل پردرد مقام استشمارهٔ ۳۴مرغ عرشیم و قاف خانه ماستشمارهٔ ۳۵نقش هستی رقم صورت کاشانه ماستشمارهٔ ۳۶منم آن مجمع البحرین که پر لؤلؤی مرجان استشمارهٔ ۳۷بخت ابد یار آن که با تو قرین استشمارهٔ ۳۸عرش رحمان است رویش، علم الاسما گواستشمارهٔ ۳۹چشم بیمار تو تا مست و خراب افتاده استشمارهٔ ۴۰ساقی سیمین برم جام شراب آورده استشمارهٔ ۴۱ - سرزنش گمکردهراهانمسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکی استشمارهٔ ۴۲تعالی الله از این صورت که عین ذات پرمعنی استشمارهٔ ۴۳آن که بر لوح رخت خط الهی دانستشمارهٔ ۴۴چشم تو فتنه ای است که عالم خراب اوستشمارهٔ ۴۵ای دل! بلا بکش چو دلت مبتلای اوستشمارهٔ ۴۶مطلع نور تجلی آفتاب روی اوستشمارهٔ ۴۷بیار باد صبا شمه ای ز طره دوستشمارهٔ ۴۸الله الله این چه نور است آفتاب روی دوستشمارهٔ ۴۹لوح محفوظ است پیشانی و قرآن روی دوستشمارهٔ ۵۰غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیستشمارهٔ ۵۱مشرک بی دیده کی احوال ما داند که چیستشمارهٔ ۵۲خلاق دو عالم بجز از فضل خدا نیستشمارهٔ ۵۳جز وصل رخت چاره درد دل ما نیستشمارهٔ ۵۴جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیستشمارهٔ ۵۵هر که با جام می لعل لبش همدم نیستشمارهٔ ۵۶ - مهاجرت از باکوخاک باد آن سر که در وی سر سودای تو نیستشمارهٔ ۵۷حیات زنده دلان جز به عشقبازی نیستشمارهٔ ۵۸نرنجم از تو گرت سوی ما نگاهی نیستشمارهٔ ۵۹خلاف خوی رضا، یار ما گرفت و گذاشتشمارهٔ ۶۰آرزومندی و درد هجر یار از حد گذشتشمارهٔ ۶۱ای که بردی تو به خوبی گرو از حور بهشتشمارهٔ ۶۲دل بی تو از نعیم دو عالم ملال یافتشمارهٔ ۶۳خون ببار از مژه ای دیده! که دلدار برفتشمارهٔ ۶۴هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفتشمارهٔ ۶۵ای سایه الهی ظل همای زلفتشمارهٔ ۶۶ای شمع فلک پرتوی از روی چو ماهتشمارهٔ ۶۷ای نور رخت مطلع انوار هدایتشمارهٔ ۶۸گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاجشمارهٔ ۶۹سی و دو خط رخت گنج ترا افتتاحشمارهٔ ۷۰می روم با درد و حسرت از دیارت، خیر بادشمارهٔ ۷۱رفتم اینک از سر کوی تو ای جان! خیر بادشمارهٔ ۷۲ز بند زلف تو جان مرا نجات مبادشمارهٔ ۷۳تا از لب و چشم تو به عالم خبر افتادشمارهٔ ۷۴ - استقبال از حافظتا پرده ز رخسار چو ماه تو برافتادشمارهٔ ۷۵کس بدین آیین حسن از مادر گیتی نزادشمارهٔ ۷۶دست قدرت بر عذارت خال مشکین تا نهادشمارهٔ ۷۷ماه نو چون دیدم ابروی توام آمد به یادشمارهٔ ۷۸دلی دارم که در وی غم نگنجدشمارهٔ ۷۹گل صدبرگ من سنبل بر اطراف سمن داردشمارهٔ ۸۰شمع رویت صفت نور تجلی داردشمارهٔ ۸۱احوال درد ما بر درمان که میبرد؟شمارهٔ ۸۲کیست آن سرو که بر راه گذر میگذردشمارهٔ ۸۳دلدار ما به عهد محبت وفا نکردشمارهٔ ۸۴در کوی خرابات مناجات توان کردشمارهٔ ۸۵از تو خوبی طمع مهر و وفا نتوان کردشمارهٔ ۸۶ - ستایش فضلالله نعیمیقاصدی کو تا به جان پیغام دلدار آوردشمارهٔ ۸۷ - استقبال از حافظدل از عشق پریرویان دل من برنمیگیردشمارهٔ ۸۸گر سعادت نظری بر من زار اندازدشمارهٔ ۸۹دلم ز مهر تو آن دم چو صبح دم می زدشمارهٔ ۹۰مشتاق گل از سرزنش خار نترسدشمارهٔ ۹۱بر دلم هردم جفای بیوفایی میرسدشمارهٔ ۹۲ز تو چشم وفا داریم و هیهات این کجا باشدشمارهٔ ۹۳اگر گویم که مهر و مه، ز رخسارت حیا باشدشمارهٔ ۹۴مست شراب عشقش بی باده مست باشدشمارهٔ ۹۵شب قدر بی قراران سر زلف یار باشدشمارهٔ ۹۶مأوای غمت جز دل پردرد نباشدشمارهٔ ۹۷خوبی و بتا از تو جفا دور نباشدشمارهٔ ۹۸در سر غم تو دارم دستار و سر چه باشدشمارهٔ ۹۹چه نکته بود که ناگه ز غیب پیدا شدشمارهٔ ۱۰۰ندانم تا دگربار این دل ریشم چه شیدا شدشمارهٔ ۱۰۱ای که رخت به روشنی غیرت آفتاب شدشمارهٔ ۱۰۲مهر رخسار تو داغ عشق بر دل میکشدشمارهٔ ۱۰۳سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشدشمارهٔ ۱۰۴آن آفتاب دولت بر چرخ ما برآمدشمارهٔ ۱۰۵روح القدس از کوی خرابات برآمدشمارهٔ ۱۰۶تا فضل خدا بر صفت ذات برآمدشمارهٔ ۱۰۷بهار آمد بهار آمد بهارِ سبزپوش آمدشمارهٔ ۱۰۸گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمدشمارهٔ ۱۰۹چنین که چهره خوب تو دلبری داندشمارهٔ ۱۱۰دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواندشمارهٔ ۱۱۱عارفان از دو جهان صحبت جانان طلبندشمارهٔ ۱۱۲تقلید روان از ره توحید بعیدندشمارهٔ ۱۱۳آنان که به تقلید مجرد گرویدندشمارهٔ ۱۱۴عشاق، هوای رخ زیبای تو دارندشمارهٔ ۱۱۵کیست که از ره کرم حاجت ما روا کندشمارهٔ ۱۱۶تشبیه رویت آن که به گل یاسمن کندشمارهٔ ۱۱۷دل فغان از جورت ای جان حاش لله چون کند؟شمارهٔ ۱۱۸یار ما صاحب حسن است جفا چون نکندشمارهٔ ۱۱۹چشمی که جز مطالعه روی او کندشمارهٔ ۱۲۰ماه بدر از روی خورشیدم حکایت میکندشمارهٔ ۱۲۱عقل را سودای گیسوی تو مجنون میکندشمارهٔ ۱۲۲صاحب نظران قیمت سودای تو دانندشمارهٔ ۱۲۳عارفان روی تو را نور یقین میخوانندشمارهٔ ۱۲۴آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنندشمارهٔ ۱۲۵عابدان حق سجود قبله رویت کنندشمارهٔ ۱۲۶سر چه باشد که نثار قدم یار کنندشمارهٔ ۱۲۷دردمندان تو اندیشه درمان نکنندشمارهٔ ۱۲۸صور دمم تا همه بی جان شوندشمارهٔ ۱۲۹حق بین نظری باید تا روی مرا بیندشمارهٔ ۱۳۰قمر از روی تو دارد خبری، میگویندشمارهٔ ۱۳۱قبله عشاق عارف صورت رحمان بودشمارهٔ ۱۳۲آمد از کتم عدم این نطفه در ملک وجودشمارهٔ ۱۳۳بازآ که بی رویت شدم سیر از جهان و جان خودشمارهٔ ۱۳۴نیستم یک دم ز عشقت ای صنم پروای خودشمارهٔ ۱۳۵آفتاب روی یار از مطلع جان رخ نمودشمارهٔ ۱۳۶گر ماه من شبی چون تابان قمر برآیدشمارهٔ ۱۳۷شبی که ماه من از مطلع جمال برآیدشمارهٔ ۱۳۸به جان وصل تو میخواهم ولیکن برنمیآیدشمارهٔ ۱۳۹مقام عشق مهرویان دل پردرد میبایدشمارهٔ ۱۴۰مرا خون هست از چشمم، می و ساغر نمیبایدشمارهٔ ۱۴۱بیا که بیتو مرا این جهان نمیبایدشمارهٔ ۱۴۲آن کو نظر به روی تو کرد و خدا ندیدشمارهٔ ۱۴۳کشته عشق ترا گر خونبها خواهد رسیدشمارهٔ ۱۴۴جان به لب تا نرسید از تو به کامی نرسیدشمارهٔ ۱۴۵ساقی سیمین برآمد باده میباید کشیدشمارهٔ ۱۴۶شرح غم دل ما با یار ما که گوید؟شمارهٔ ۱۴۷روشن است این و راست میگویدشمارهٔ ۱۴۸کفر زلفت گر نهد بر سر مرا یکبار بارشمارهٔ ۱۴۹مست جام حسن یارم وز دو چشمش پرخمارشمارهٔ ۱۵۰در خرابات عشق وقت سحرشمارهٔ ۱۵۱دوش باز آمد به برج آن طالع ماهم دگرشمارهٔ ۱۵۲ای با دلم عشق تو را هر لحظه بازاری دگرشمارهٔ ۱۵۳ای گل روی تو را حسن و بهایی دگرشمارهٔ ۱۵۴رق منشور است انسان، رق نگرشمارهٔ ۱۵۵دلبری دارم بغایت شوخ چشم و فتنه گرشمارهٔ ۱۵۶اگر او او نماید ید رخ چون مه مه و خور خورشمارهٔ ۱۵۷ - استقبال از حافظتکیه کن بر فضل حق، ای دل ز هجران غم مخورشمارهٔ ۱۵۸ای ز آفتاب رویت روز جهان منورشمارهٔ ۱۵۹بر سینه من ناوک مژگان زدهای بازشمارهٔ ۱۶۰بر سر کوی تو دارم سر سربازی بازشمارهٔ ۱۶۱زلف یارم را نه تنها دلبری کار است و بسشمارهٔ ۱۶۲ز من که طایر قافم نشان عنقا پرسشمارهٔ ۱۶۳ای صورت جمالت بر لوح جان منقششمارهٔ ۱۶۴باطن صافی ندارد صوفی پشمینه پوششمارهٔ ۱۶۵رشته پرتاب جان تا چند سوزانم چو شمعشمارهٔ ۱۶۶میکشد دل یک طرف خط تو کاکل یک طرفشمارهٔ ۱۶۷صراحی میزند هردم انالحقشمارهٔ ۱۶۸ای صبا هست رخ یار به غایت نازکشمارهٔ ۱۶۹ - ستایش فضلالله نعیمیتا شنیدم سخن فضل خدا در کپنکشمارهٔ ۱۷۰ - ستایش فضلالله نعیمیدولت وصل تو را یافتهام در کپنکشمارهٔ ۱۷۱ای از لب تو تنگ شکر آمده به تنگشمارهٔ ۱۷۲این چه چشم است این چه ابرو این چه زلف است این چه خال؟شمارهٔ ۱۷۳در ضمیرم روز و شب نقش تو میبندد خیالشمارهٔ ۱۷۴خرامان میرود دلبر به بستان وقت گل گل گلشمارهٔ ۱۷۵ای ز رخسارت الی الرحمن ذوالعرش السبیلشمارهٔ ۱۷۶بر من جفا ز غمزه یار است والسلامشمارهٔ ۱۷۷لوح محفوظ است رویش زلف و خال و خط کلامشمارهٔ ۱۷۸صورت رحمان من آن روی نکو دانستهامشمارهٔ ۱۷۹من به توفیق خدا، ره به خدا یافتهامشمارهٔ ۱۸۰تا منور شد ز خورشید رخ او دیدهامشمارهٔ ۱۸۱نظر برداشت از من تا حبیبمشمارهٔ ۱۸۲من شاهباز زاده شاه شریعتمشمارهٔ ۱۸۳من گنج لامکانم اندر مکان نگنجمشمارهٔ ۱۸۴به بوی زلف مشکینت گرفتار صبا بودمشمارهٔ ۱۸۵در خمارم ساقیا! جام جمی میبایدمشمارهٔ ۱۸۶ - ستایش فضلالله نعیمیمن آن گنجم که در باطن هزاران گنج زر دارمشمارهٔ ۱۸۷قسم به مهر جمالت که جز تو ماه ندارمشمارهٔ ۱۸۸ترک شراب کی کنم من که چو رند فاسقم؟شمارهٔ ۱۸۹هر آن نقشی که می بندی نگارا ناقش آنمشمارهٔ ۱۹۰منم آن دو هفته ماهی که بر آسمان جانمشمارهٔ ۱۹۱ - ستایش فضلالله نعیمیپیش روی فضل حق جان را یقین قربان کنمشمارهٔ ۱۹۲شد ملول از خرقه ازرق دل من، چون کنم؟شمارهٔ ۱۹۳ - ستایش فضلالله نعیمیفضل اله یار شد یار دگر چه میکنمشمارهٔ ۱۹۴چشم مستش به خواب میبینمشمارهٔ ۱۹۵شبی چون شمع می خواهم که پیش یار بنشینمشمارهٔ ۱۹۶ما حاصل از حیات رخ یار کردهایمشمارهٔ ۱۹۷علت غایی ز امر کن فکان ما بودهایمشمارهٔ ۱۹۸ما مرید پیر دیر و ساکن میخانهایمشمارهٔ ۱۹۹چشم ما بینا به حق شد، ما به حق بینا شدیمشمارهٔ ۲۰۰صلاح از ما مجو زاهد که ما رندیم و قلاشیمشمارهٔ ۲۰۱با روی او مگو که ز گلزار فارغیمشمارهٔ ۲۰۲ای که نگذشتی ز رویش بر صراط مستقیمشمارهٔ ۲۰۳گوهر گنج حقیقت به حقیقت ماییمشمارهٔ ۲۰۴شق شد سماوات دخان از وجه خوب دلبرانشمارهٔ ۲۰۵ناوک غمزه هر دمم می زند از کمین کمانشمارهٔ ۲۰۶سر خدا که بود نهان در همه جهانشمارهٔ ۲۰۷ح ا ج یا خدای جهان!شمارهٔ ۲۰۸ای جمالت گشته پیدا در نهان خویشتنشمارهٔ ۲۰۹به کوی یار میباید به چشم خونفشان رفتنشمارهٔ ۲۱۰حدیث لعل تو نتوان بدین زبان گفتنشمارهٔ ۲۱۱تو رسم دلبری داری و دانی دلبری کردنشمارهٔ ۲۱۲بیار باده که عید است و روز می خوردنشمارهٔ ۲۱۳طالب توحید را باید قدم بر «لا» زدنشمارهٔ ۲۱۴گفته بودی با تو کار من به سر خواهد شدنشمارهٔ ۲۱۵طالب یار، اول او را یار میباید شدنشمارهٔ ۲۱۶من ز عشق یار نتوانم به جان بازآمدنشمارهٔ ۲۱۷نه چرخ دیده نه سیاره از بدایت حسنشمارهٔ ۲۱۸ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کنشمارهٔ ۲۱۹ - ستایش فضلالله نعیمیگر طالب بقایی اول فنا طلب کنشمارهٔ ۲۲۰ - در ستایش حافظبیا ای گنج بی پایان، چو خود ما را توانگر کنشمارهٔ ۲۲۱ - نکوهش دزدان لباس روحانیتای دل ار پختهٔ عشقی، طمعِ خام مکنشمارهٔ ۲۲۲قصد زلف یار داری در سر ای دل هی مکنشمارهٔ ۲۲۳با بخت سعد یارم چون هست یار با منشمارهٔ ۲۲۴گل ز خجالت آب شد پیش رخ نگار منشمارهٔ ۲۲۵ - ستایش فضلالله نعیمیگر شبی بازآید از در شمع جان افروز منشمارهٔ ۲۲۶ای دهانت پسته خندان منشمارهٔ ۲۲۷آن شهنشاهم که از نطق «هی العلیا»ی منشمارهٔ ۲۲۸ای در بلا فتاده دل مبتلای منشمارهٔ ۲۲۹با چنین حسن آن صنم گر بی حجاب آید برونشمارهٔ ۲۳۰گر شبی ماه من از ابر نقاب آید برونشمارهٔ ۲۳۱آن که ماه از شرم رویش بی نقاب آید برونشمارهٔ ۲۳۲روی خداست ای صنم روی تو، رای من ببینشمارهٔ ۲۳۳عاقل دانا بیاب آیت سحر مبینشمارهٔ ۲۳۴ای سر زلف شکن بر شکن و چین بر چینشمارهٔ ۲۳۵ماه اگر خوانم رخت را، نیست مه تابان چنینشمارهٔ ۲۳۶عشق اگر بازد کسی با روی دلداری چنینشمارهٔ ۲۳۷ندا آمد به جان از چرخ پروینشمارهٔ ۲۳۸آیینه دل پاک دار، ای طالب دیدار اوشمارهٔ ۲۳۹زلفت شب است ای سیمتن! رویت مه تابان در اوشمارهٔ ۲۴۰نگارا بیسر زلفت پریشانم، به جان توشمارهٔ ۲۴۱عاشقم بر قامت رعنای توشمارهٔ ۲۴۲دل مردم به جان آمد ز دست آن کمان ابروشمارهٔ ۲۴۳دویی شرک است از آن بگذر، موحد باش و یکتا شوشمارهٔ ۲۴۴در عشق تو ای مهرو! عاشق چو منی کوکو؟شمارهٔ ۲۴۵ای جان عاشق از لب جانان ندا شنوشمارهٔ ۲۴۶با غیر مگو حالم، کاغیار نداند بهشمارهٔ ۲۴۷باز آمد آن خورشید جان در رخ نقاب انداختهشمارهٔ ۲۴۸ای خیال چشم مستت خون صهبا ریختهشمارهٔ ۲۴۹ماییم دل ز عالم بر زلف یار بستهشمارهٔ ۲۵۰ای بر گل عذارت ریحان تر نوشتهشمارهٔ ۲۵۱ای نوبت جمال تو در ملک جان زدهشمارهٔ ۲۵۲ای رخ ماه پیکرت شاهد بر پری زدهشمارهٔ ۲۵۳ای به میان دلبران زلف تو بر سر آمدهشمارهٔ ۲۵۴ای جمالت نسخه اسماء حسنی آمدهشمارهٔ ۲۵۵ - نکوهش قضات رشوهخواردلیل ما شد آن ساقی به دارالعیش میخانهشمارهٔ ۲۵۶منم آن رند فرزانه که دادم جان به جانانهشمارهٔ ۲۵۷تا بر اطراف سمن مشک ختن ریختهایشمارهٔ ۲۵۸ای ماه من چرا ستم از سر گرفتهایشمارهٔ ۲۵۹بر گل از عنبر تر نقطه سودا زدهایشمارهٔ ۲۶۰بر گرد مه ز مشک خطی برکشیدهایشمارهٔ ۲۶۱دلیل صبح سعادت، محمد عربیشمارهٔ ۲۶۲ای که حاجت ز در اهل ریا میطلبیشمارهٔ ۲۶۳گر شبی دولت به دستم زلف یار انداختیشمارهٔ ۲۶۴یارب، ای سرو من! امشب در کنار کیستی؟شمارهٔ ۲۶۵ای ز قیام قامتت هر طرفی قیامتیشمارهٔ ۲۶۶ای باغ جنت از گل روی تو آیتیشمارهٔ ۲۶۷ای ظاهر از مظاهر اشیا! خوش آمدیشمارهٔ ۲۶۸گر کنی قبله جان روی نگاری، باریشمارهٔ ۲۶۹منه بر مهر خوبان دل، نصیب از عقل اگر داریشمارهٔ ۲۷۰گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاریشمارهٔ ۲۷۱ای بر دل پردردم هردم ز تو آزاریشمارهٔ ۲۷۲وصالت عمر جاوید است و بخت سعد و فیروزیشمارهٔ ۲۷۳با چنین رفتن، به منزل کی رسی؟شمارهٔ ۲۷۴عاشقانت گرچه بسیارند، ما زانها یکیشمارهٔ ۲۷۵ - ستایش فضلالله نعیمیدم حق دمید در ما، دم فضل لایزالیشمارهٔ ۲۷۶ - ستایش فضلالله نعیمیفضل حق میدهدم هردم از این می جامیشمارهٔ ۲۷۷گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمیشمارهٔ ۲۷۸بیار ای ساقی مهوش! می گلرنگ روحانیشمارهٔ ۲۷۹دل ما جای غم توست و تو هم میدانیشمارهٔ ۲۸۰به عشقت جان و دل دادم به غم زان گشتم ارزانیشمارهٔ ۲۸۱بیا ای احسن صورت! بیا ای اکمل معنیشمارهٔ ۲۸۲زلف را بر هر دو رخ جا می کنیشمارهٔ ۲۸۳جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نیشمارهٔ ۲۸۴اگر میرم ز ناز نازنینیشمارهٔ ۲۸۵زهی چشم و زهی ابرو، زهی رویشمارهٔ ۲۸۶پاک دار آینه ات آینه اللهیشمارهٔ ۲۸۷گر تو عاشق می شوی بر «واو» شو بر «جیم » و «هی »شمارهٔ ۲۸۸از می عشقش کنون مستم نه هیشمارهٔ ۲۸۹ز سودای سر زلفش سرم دنگ است و سوداییشمارهٔ ۲۹۰ببرد آرام و صبر از من پری پیکر دلارایی