گنج

شمارهٔ ۷ - ستایش فضل‌الله نعیمی

قافیه: رما۱۲ بیت
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ماسودای تو زد آتش غم در جگر ما
بودیم هوادار تو پیوسته و باشیمتا هست نشان تو و باشد اثر ما
بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت استاز یارب هر شام و دعای سحر ما
ما زنده به عشق تو از آنیم که نگذاشتمهر تو که یک ذره بماند اثر ما
جز آینه صورت روی تو نباشدهر ذره که یابند ز خاک بصر ما
ناسوخته از هستی ما خشک و تری نیستای آتش سودای تو در خشک و تر ما
در پای تو چون آب روان تا شده پستیماز سایه سرو تو بلند است سر ما
چون مملکت حسن تو را حد و کران نیستدر عشق رخت کی به سر آید سفر ما؟
ای کرده به مه نسبت رویش مگرت نیستاز روی خدا شرم و ز روی قمر ما
جز روی تو در دیده ما روی که آید؟ای آینه صورت رویت نظر ما
ای دیده خونبار بران از مژه ها سیلزان پیش که طوفان شود از رهگذر ما
خاک قدم فضل خدا ار شوی ای جانمانند نسیمی ببری سیم و زر ما