گنج

شمارهٔ ۸۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اراندازد۹ بیت
گر سعادت نظری بر من زار اندازدبر سرم سایه سرو قد یار اندازد
دور از آن یار و دیارم نظر سعد کجاستتا مرا باز بدان یار و دیار اندازد
آن که شد مست غرور از می پندار امروزمنتظر باش که فرداش خمار اندازد
سببی ساز خدایا که طبیبم نظریبر دل خسته بی صبر و قرار اندازد
من که باشم که شوم کشته به تیغش مگر اواز کرم سایه بر این صید نزار اندازد
پیش ابروی کماندار تو میرم که مدامتیر مژگان همه بر عاشق زار اندازد
گر برد بوی سر زلف ترا باد به چینخون دل در جگر مشک تتار اندازد
گر کند چشم تو بر گوشه نشینان نظریمستی و عربده در صومعه دار اندازد
چون شد از دولت وصل تو نسیمی منصوروقت آن است که سر در سر دار اندازد