گنج

شمارهٔ ۲۴۳

دویی شرک است از آن بگذر، موحد باش و یکتا شووجود ما سوی الله را به لا بگذار و الا شو
سر توحید اگر داری چو یکرنگان سوداییدرآ در حلقه زلفش ز یکرنگان سودا شو
مسیح از نفخه آدم مصور گشت و دم دم شدتو گر می خواهی آن دم را، بیا و همدم ما شو
رخ و زلف و خط و خالش کلام ایزدی می داناگر تفسیر می خواهی امین سر اسما شو
مشو چون عیسی مریم به چرخ چارمین قانعدل از حد و جهت برکن، مکان بگذار و بالا شو
چو هست آیینه مؤمن به قول مصطفی مؤمنبیا در صورت خوبان ببین حق را و دانا شو
اگر چون موسی عمران تمنای لقا داریجلا ده دیده دل را، به حق دانا و بینا شو
به چوگان سر زلفش فلک را پا و سر بشکنبه دور نقطه خالش چو خالش بی سر و پا شو
چو بینی مصحف رویش سخن ز انا فتحنا گوچو یابی عقد گیسویش به الرحمن و طه شو
به عین و لام و میم ما رموز کن فکان دریاببه فا و ضاد و لام او در اشیا عین اشیا شو
ز امر کاف و نون کن نه امروز آمدی بیروننداری اول و آخر، برو خالی ز فردا شو
تو گنج گوهر جانی مشو در آب و گل پنهاندر اشیا چون گرفتی جا، رها کن جا و بیجا شو
نباشد معدن لؤلؤ کنار خشک بحر ای دل!اگر دردانه می خواهی فرو در قعر دریا شو
نسیمی شد به حق واصل به فضل دولت یزدانتو نیز این بخت اگر خواهی فدای روی زیبا شو