گنج

شمارهٔ ۲۸۱

قافیه: ی۱۴ بیت
بیا ای احسن صورت! بیا ای اکمل معنیبه میدان الوهیت که داری جای این دعوی
وصالت جنت عدن است در دل اهل جنت راجز این صورت نمی بندد که باشد جنت اعلی
مراد از دنیی و عقبی تویی ما را و کی باشدبجز وصل تو عاشق را مراد از دنیی و عقبی
جمالت در همه اشیاء تجلی کرده است اماچو مجنون عاشقی بیند خدا را در رخ لیلی
خیال صورت رویت به چین گر بگذرد روزیشود بر کافران بسته در بتخانه مانی
به ناز و نعمت دنیی مناز ای صاحب کشورکه نادانی بود نازش به ناز و نعمت دنیی
مگو با منکر رویش حدیث آن لب، ای عاشقکه در دجال نابینا نگیرد نفخه عیسی
به بند زلف او زاهد از آنرو دل نمی بنددکه بر ساحر سیه مار است و عقرب: معجز موسی
غم عشق پریرویان مگو با ساکن خلوتحدیث آفتاب و مه مگو با دیده اعمی
فقیه از آیت خطش به نور حق نشد بینازمرد می کشد لعلش مگر در دیده افعی
گدای کوی آن شاهم که درویش در او راطفیل همتش باشد سریر و افسر کسری
ز عرش روی خود بگشا نقاب، ای صورت رحمانکه تا از لوح محفوظت بخوانند آیت کبری
(چو عاشق بر محک زاهد کی آید سرخ رو چون زرکه رنگ عاشقان خون است و رنگ زاهدان هندی)
نسیمی را تو معبودی و دین و قبله و ایمانتو خواهی حق پرستش خوان و خواهی عابد عزی