گنج

شمارهٔ ۹۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اشد۱۲ بیت
چه نکته بود که ناگه ز غیب پیدا شدهر آنکه واقف این نکته گشت شیدا شد
چه مجلس است و چه بزمی که از می وحدتمحیط قطره شد اینجا و قطره دریا شد
محیط بر همه اشیا از آن جهت شده ایمکه نون نطق الهی حقیقت ما شد
به غمزه مردم چشمت چه فتنه کرد ز پیشکه جان زنده دلانش اسیر سودا شد
رخت چه نقش نمود ای صنم در آیینهکه طوطی خرد آمد به نطق و گویا شد
دلم ز فتنه دجال از آن شده است ایمنکه روح قدسی ما همدم مسیحا شد
نقاب زلف بپوشان بر آفتاب رختکه سر هردو جهان در طبق هویدا شد
بیا و سر مسما از اسم آدم جویکه مستحق سجود (ش) ملک به اسما شد
مرا به وعده فردا ز ره مبر کامروزز لعل یار همه کام دل مهیا شد
مزن ز سر نهان بعد از این دم، ای صوفیکه هرچه در تتق غیب بود پیدا شد
به بوی زلف تو چندان دوید آهوی چینکه ناگه از کمر افتاد و ناف او وا شد
نسیمی از دو جهان نفی غیر از آنرو کردکه نور ذات تو عین وجود اشیا شد