گنج

شمارهٔ ۲۷۷

قافیه: می۱۱ بیت
گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمیگر چو آدم سر اسما را بدانی آدمی
زنده باقی شو، ای سی و دو نطق لایزالحاکم نطقی و نطق عیسی صاحب دمی
گر ببینی صورت خود را به چشم معرفتروشنت گردد که هم جمشید و هم جامی جمی
جان اگر خوانم تو را، باشد بدین معنی درستکز سر تحقیق می دانم که جان عالمی
گر هدایت یابی از «من عنده علم الکتاب »آن سلیمانی که اسم اعظمش را خاتمی
رنگ نمرودی و فرعونی و دجالی چو رفتهم خلیل و هم کلیم و هم مسیح مریمی
در رخ خوبان چو هست آیینه گیتی نماصورت حق را به چشم سر بیین گر محرمی
از خیال بیش و کم فارغ شو و آسوده باشتا به کی در فکر آن باشی که با بیش و کمی
کی شود روشن به خورشید رخش چشم کسیکز محیط معرفت نابرده هرگز شبنمی
در بیابان تحیر واله و سرگشته اندحیدری و احمدی و ژنده‌پوش و ادهمی
ای نسیمی! وقت آن شد کز دم روح القدسنفخه ای از صور اسرافیل بر عالم دمی