گنج

شمارهٔ ۲۲۶

ای دهانت پسته خندان منخاک پایت چشمه حیوان من
زلف و رخسار تو، ای خورشید حسن!لیلة القدر و مه تابان من
جان شیرینم فدای لعل توکو بسی شیرین تر است از جان من
در بهشت جاودانم تا که هستروضه کویت سرابستان من
داروی درمان من درد تو بسای دوای درد بی درمان من
ز آتش عشق تو، هردم می رودبر فلک دود دل سوزان من
روز بختم بی رخت تاریک شدای چراغ دیده گریان من
ترسم انجامد به طوفان در غمترستخیز اشک چون مرجان من
سنبلت در هر زمان داغی نهدبر دل مجروح سرگردان من
دل بر آتش چون کباب افتاده استتا غم عشق تو شد مهمان من
کفر زلفت با نسیمی درگرفتای رخت دین من و ایمان من