شمارهٔ ۱۵۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ر۵ بیت
دلبری دارم بغایت شوخ چشم و فتنه گرچون کنم؟ شوخ است و با او برنمی آیم دگر
چون دلم خون کرد دل دادم که لب بخشد مرالعل را از سنگ برکندم به صد خون جگر
چهره ای چون زر نمودم آمد آن بازی کنانزان که او طفل است بازی می توان دادش به زر
دوش می رفتم به کویش پیش آمد آن رقیبهیچ عاشق را بلایی پیش ناید زین بتر
از لب لعلت نسیمی دم به دم خون می خوردتشنه را آری نباشد از دم آبی گذر