شمارهٔ ۱
یارب چه شد آن دلبر عیاره ما راکآزرد به هجران دل صد پاره ما را
بر اوج سعادت تو نگه دار خدایااز نقص و زوال آن شه سیاره ما را
با تیغ جفا، دست فراقش بگشایدهردم جگر خسته خونخواره ما را
داریم امیدی به ره لطف الهیکآرد به سر آن بخت ستمکاره ما را
در گوش دل او به نهانی که رساندحال دل سرگشته آواره ما را
در عالم تحقیق چو نظاره من اوستمن ناظرم او منظر نظاره ما را
جز وصل رخ دوست در این دور نسیمیچاره که کند این دل بیچاره ما را