شمارهٔ ۱۶۸
ای صبا هست رخ یار به غایت نازکلب فرو بند و نگه دار به غایت نازک
از من عاشق اگر زان که خیالت باشدباز پرس از گل رخسار به غایت نازک
آنگه آهسته بگو حال دلم با چشمشزان که باشد دل بیمار به غایت نازک
پیش چشم و لب او باش دهنبسته که هستقامتش فتنه و رفتار به غایت نازک
(چون شوی مست مکن عربده با غمزهٔ اوکه بُوَد غمزهٔ دلدار به غایت نازک)
(سجدهٔ شکر کن از من بر آن سرو که هستقامتش فتنه و رخسار به غایت نازک)
(با لبش دم گر زند نفخه دم صدق گویکه لبش هست به گفتار به غایت نازک)
با دهانش برسان از دل تنگم خبریهمچو آن تنگ شکربار به غایت نازک
چاره این دل پردرد ندانم چه کنمپر شده بادهٔ اسرار به غایت نازک
بود نازک ز غمت جان نسیمی همه عمررحمتی کن که شد این بار به غایت نازک