گنج

شمارهٔ ۲۶۷

ای ظاهر از مظاهر اشیا! خوش آمدیوی نور چشم مردم بینا! خوش آمدی
آن اولی که نیست ترا آخری پدیدپنهان ز جمله در همه پیدا خوش آمدی
سود و زیان و مایه بازار عاشقاناز بهر توست بر سر سودا خوش آمدی
بی چون و بی چگونه تو را یافتم، کنوناندر لباس آدم و حوا خوش آمدی
از بود توست جمله جهان را وجود جودای جود بخش جمله اشیا خوش آمدی
اسماء و رسمها همه از تو عیان شدهباز از میان اسم نسیما خوش آمدی