شمارهٔ ۲۶۶
ای باغ جنت از گل روی تو آیتیوصف کمال حسن تو ما لا نهایتی
آب حیات از لب لعل تو جرعه ایپیش لب تو قصه شیرین حکایتی
در هر نظر ز نقش خیال تو صورتیدر هر دلی ز مهر جمالت سرایتی
هر درد و هر غم از تو دوایی و شربتیهر جور و هر جفا ز تو فضل و عنایتی
آنکو نکرد در طلبت نقد عمر صرفبی حاصل ابلهی است و ندارد کفایتی
(پروانه حریم وصال تو عاشقی استکز نور شمع روی تو دارد هدایتی)
با آنکه جور و ظلم تو با من ز حد گذشتصد شکر می کنم که ندارم شکایتی
چون حسن با ملاحت اگر دارد اتفاقزیبا بود دو پادشه اندر ولایتی
دارد نسیمی از همه عالم تو را و بسای اولی که هیچ نداری نهایتی!