گنج

شمارهٔ ۸۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انتوانکرد۹ بیت
از تو خوبی طمع مهر و وفا نتوان کردگله با وصل گل از خار جفا نتوان کرد
کرده ام قیمت یک موی تو را هر دو جهانگرچه او را به چنان تحفه بها نتوان کرد
عمر چون باد هوا می گذرد حاضر باشکاعتماد این همه بر باد هوا نتوان کرد
عاشقان را به جفا خواه بکش خواه ببخشحاکمی، هرچه کنی چون و چرا نتوان کرد
مکن آهنگ جدایی که به شمشیر اجلشهرگ جان مرا از تو جدا نتوان کرد
غره وعده فردا شده، امروز ببینکه بدان نسیه چنین نقد رها نتوان کرد
بر تن عارف اگر خرقه نباشد سهل استهست آن زهد که در زیر قبا نتوان کرد
بر سر دیده کنم جای خیالت زانروکه نظرگاه خیالت همه جا نتوان کرد
هر طبیبی که شد از درد نسیمی آگاهگفت با درد به سر بر، که دوا نتوان کرد