شمارهٔ ۸۴
در کوی خرابات مناجات توان کرددر طور لقا عیش خرابات توان کرد
گر بازی شطرنج خط و خال تو این استلیلاج جهان را به رخت مات توان کرد
ای زاهد مغرور به طاعت مکن افغانشیخی به چنین کشف و کرامات توان کرد
گر مرکب تحقیق توانی به کف آریسیاره صفت سیر سماوات توان کرد
تا کی سخن از خرقه و سجاده و پرهیزارشاد بدین کهنه خرافات توان کرد
کی بر سر بازار خرابات مغان خرجسیم دغل از توبه و طامات توان کرد
روی تو به خوبی نه بدان مرتبه دیدمکاندیشه حسنش به خیالات توان کرد
گر دیده تحقیق بود درک تجلیاز چهره هر ذره ذرات توان کرد
دادند نشان رخت آن زمره که گفتندسجده ز برای صنم و لات توان کرد
چون پیش نسیمی صفت و ذات یکی شدکی فرق میان صفت و ذات توان کرد