شمارهٔ ۱۱۶
تشبیه رویت آن که به گل یاسمن کندچشم از رخت بگو به گل و یاسمن کند
باد از وصال قد تو محروم و بی نصیبآن دل که میل طوبی و سرو چمن کند
باشد قبول، طاعت بی نفع بت پرستگر سجده پیش قبله رویت چو من کند
بر زلف عنبرین تو چون بگذرد صباعالم پر از شمامه مشک ختن کند
گر در رخ لبت از تو نباشد نشانه ایکافر چگونه سجده لات و وثن کند
(کو دیده ای که در غم یوسف بود ضریرتا اکتساب فایده از پیرهن کند)
وصف دهان تنگ تو دانی که را رسدبیننده ای که از سر دانش سخن کند
هردم سخن کنی و دهانت پدید نیستنشنیده ام کسی که سخن بی دهن کند
گر جوهری ز گفته من باخبر شوددیگر کم التفات به در عدن کند
وجه حسن مشاهده کردن بود حسنمنکر چرا نظر نه به وجه حسن کند
هر ساعت از لب تو نسیمی چو دم زندصد مرده را به بوی تو جان در بدن کند