شمارهٔ ۱۱۷
دل فغان از جورت ای جان حاش لله چون کند؟بنده داد از دست سلطان حاش لله چون کند؟
جان ما با مهر رویت بست پیمان در ازلنقض آن پیوند و پیمان حاش لله چون کند؟
آنچه با من می کند چشم سیاهت با اسیرکافر اندر کافرستان حاش لله چون کند؟
درد عشقت در دل من چون ز درمان خوشتر استدل هوای وصل و درمان حاش لله چون کند؟
هر که را شد دیده مأوای خیال عارضتآرزوی خلد و رضوان حاش لله چون کند؟
گرچه هست آشفته تر هردم ز زلفت حال دلترک آن زلف پریشان حاش لله چون کند؟
آرزومند گل روی تو ای گلزار حسنیاد نسرین و گلستان حاش لله چون کند؟
عاشق روی تو غیر از خاک پایت جوهریتوتیای چشم گریان حاش لله چون کند؟
مدعی گوید نسیمی روی خوبان قبله کردقبلهای جز روی خوبان حاش لله چون کند؟