گنج

شمارهٔ ۱۰۵

روح القدس از کوی خرابات برآمدمشتاق تجلی به مناجات برآمد
خورشید یقین از افق غیب عیان شدانوار حق از مطلع ذرات برآمد
سلطان ابد سنجق منصور برافراخت«الحق أنا» از ارض و سماوات برآمد
ای مصحف حق روی تو آن آیت نور استاز سی و دو حرفش علم ذات برآمد
جز روی تو ای آینه صورت رحمانبر وجه که این شکل و علامات برآمد
ای عابد حق واقف از آن نور خدا شوکز صورت و روی وثن و لات برآمد
گر منتظر وعده دیدار کلیمیای چله نشین وعده میقات برآمد
ای شغل تو در خرقه همه شعبده بازیزین تخم که کشتی چه کرامات برآمد
بر تخت وجود آن که نشد شاه حقیقیاز عرصه اش آوازه شهمات برآمد
المنه لله که ز حق حاجت رندانبی توبه سالوسی و طامات برآمد
مقصود نسیمی ز دو عالم همه حق بودمقصود میسر شد و حاجات برآمد