شمارهٔ ۹۱
بر دلم هردم جفای بیوفایی میرسدوه که بر جان من از هر سو بلایی میرسد
روزگاری شد که در وادی حیرت ماندهامنه رهی پیدا شد و نه رهنمایی میرسد
قصد جان دارد فراق و وعده دیدار اودرد، راحت گشت ما را تا دوایی میرسد
از هوای خاک کوی توست در اشک ماعاقبت از پاکی گوهر به جایی میرسد
غنچه دل از نسیم کوی او خواهد شکفتای نسیمی! غم مخور مشکلگشایی میرسد