گنج

شمارهٔ ۹۰

مشتاق گل از سرزنش خار نترسدجویان رخ یار ز اغیار نترسد
عیار دلاور که کند ترک سر خویشاز خنجر خونریز و سر دار نترسد
آن کس که چو منصور زند لاف اناالحقاز طعنه نامحرم اسرار نترسد
ای طالب گنج و گهر از مار میندیشگنج و گهر آن برد که از مار نترسد
گر بی بصری می کند انکار من از عشقسهل است چه غم، عاشق از انکار نترسد
در حیرتم از چشم تو کان ترک سیه چشممست است و چه مستی که ز هشیار نترسد
در کار غم عشق تو، دانی که کند سر؟آن عاشق سرگشته که از کار نترسد
در عشق تو بیم سر و جان است ولیکنای دلبر از اینها دل عیار نترسد
من عاشق شمع رخ یارم، چه غم از نارپروانه دلسوخته از نار نترسد
اندیشه ندارم ز رقیبان بداندیشاز خار جفا عاشق گلزار نترسد
در سایه عشق ایمن از آن است نسیمیکان شیردل از عشق جگرخوار نترسد