گنج

شمارهٔ ۲۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییدیگراست۱۰ بیت
امشب از روی تو مجلس را ضیایی دیگر استدیده‌ها را نور و دل‌ها را صفایی دیگر است
شرمم از روی تو می‌آید بشر گفتن تو راجز خدا کفر است اگر گویم خدایی دیگر است
تا نهادیم از سر دریوزه در کویت قدمهر زمان از فضل حق ما را عطایی دیگر است
گرچه هست آب و هوای روضه رضوان لطیفجنت‌آباد سر کوی تو جایی دیگر است
هرکسی در سر هوایی دارد از مهرت ولیدر سر ما ز آتش عشقت هوایی دیگر است
نیست این دل قابل تیمار و درمان ای طبیبدرد بیمار محبت را دوایی دیگر است
بر در سلطان، گدا هستند بسیاری ولیبر در آن حضرت این مفلس گدایی دیگر است
خانه مردم ز بس کز آب چشمم شد خرابهر زمان با آب چشمم ماجرایی دیگر است
چشم مستش گفت: هستم من بلای جان خلقگفتم ابرو، غمزه‌اش گفت: آن بلایی دیگر است
گرچه دارند از گل رویش نوایی هرکسیبلبل جان نسیمی را نوایی دیگر است