شمارهٔ ۲۶
سالک عشق تو هر دم به جهان دگر استهر نفس طالب وصلت به مکان دگر است
گرچه وصف تو کنند اهل تفاسیر و کلاممصحف روی تو را شرح و بیان دگر است
حرف ما ابجد عشق است چه داند نحویمنطق الطیر اولوالفضل زبان دگر است
عاشقان را رخ زرد ار چه دلیل است به حقبر رخ اهل دل از عشق نشان دگر است
کشته لعل لبش کی کند اندیشه مرگهمدم روح قدس زنده به جان دگر است
چند خواند به سر خوان بهشتم زاهددعوت محرم اسرار به خوان دگر است
گرچه ترکان همه با تیر و کمانند ولیچشم و ابروی تو را تیر و کمان دگر است
گرچه خوبان همه شکر لب و شیرین دهننددل من شیفته تنگ دهان دگر است
آفتاب رخ تو عین وجود همه شدلاجرم در رخ هر ذره عیان دگر است
از پی سود و زیان چند به بازار رویتا بگویند که آن خواجه فلان دگر است
چهره زرد مرا سهل مبین ای زاهدکاین زر نادره معیار ز کان دگر است
رمز عارف به تصور نتوان دانستنلغت طرفه این زمره لسان دگر است
غرقه بحر غمش یاد ز ساحل نکندساحل غرقه این بحر کران دگر است
چون نسیمی به یقین از کرم فضل رسیدکی خورد غصه که هردم به مکان دگر است