گنج

شمارهٔ ۱۳۰

قمر از روی تو دارد خبری، می‌گویندهست خود، روی نکو چون قمری، می‌گویند
قصد زلف سیهت کار هواداران استکه به هریک سر مو، ترک سری می‌گویند
سورهٔ کوثر و نور است لب و رخسارتگرچه این را گل و آن را شکری می‌گویند
عزت و سلطنت و قدر و شرف بس که مرابر سر کوی توام خاک دری می‌گویند
شیوهٔ چشم سیاه تو چه داند هرکسراز این نکته ز صاحب‌نظری می‌گویند
(لب و دندان تو روح است و سخن‌های تو دُردیگران گرچه عقیق و گهری می‌گویند)
ذکر تسبیح رخ و زلف تو در خلوت دلعاشقانت همه شام و سحری می‌گویند
کعبهٔ وصل چو دور است و سلامت منزلقطع این راه به خوف و خطری می‌گویند
زعفران است رخ و گوهر اشکم یاقوتگرچه این را دگران سیم و زری می‌گویند
در دل یار نکرد آه نسیمی اثریگرچه هست آه سحر را اثری می‌گویند