شمارهٔ ۱۳۱
قبله عشاق عارف صورت رحمان بودجان و دل در عشق جانان باختن خوب آن بود
پیش روی خوبرویان سجده می آرم، فقیه!قبله ای کی به ز روی و صورت خوبان بود
زاهد اندر عشق او در باز جان و دل چو منزان که هر کو عشق او زینسان بود انسان بود
نکته سر خدا در صورت خوبان خفی استمحرم این نکته جان عاشق حیران بود
کی به جان واماند از جانان، بگو ناصح، کسیعاشق مقتول خود را چون دیت جانان بود
رنج و اندوه فراق عاشق غمدیده راصورت سبع مثانی وجه او درمان بود
ناصحا فکر من اندر عشق او جان دادن استکی مرا فکر غم زولانه و زندان بود
عشق می بازد نسیمی تا اثر باشد از اوعشق بازی با جمال دوست جاویدان بود