گنج

شمارهٔ ۲۸۴

اگر میرم ز ناز نازنینیبرافشانم ز شادی آستینی
غلام نکهت آن زلف گردمکه سنبل هست پیشش خوشه چینی
روم در گوشه ای چون مردم چشمدر آن خلوت برآرم اربعینی
به قصد ماست چشمت زیر ابرونشسته همچو ترکی در کمینی
خرد سر دهان او نداندشنیدم این سخن از خرده بینی
نثار خاتم لعلش توان کرداگر ملکی بود زیر نگینی
نسیمی همچو جان دارد گرامیگرش روزی به دست افتد قرینی