شمارهٔ ۹۷
خوبی و بتا از تو جفا دور نباشدور جور کنی هست روا دور نباشد
عیبت نتوان کرد که هستی ز وفا دورخوبی که نباشد ز وفا دور، نباشد
چشمت به جفا خون دلم می خورد امااین مردمی از ترک خطا دور نباشد
ای کرده فراموش وفا، از تو به یادیگر شاد کنی خاطر ما، دور نباشد
گفتی جگرت خون کنم و جان به لب آرماین مرحمت از لطف شما دور نباشد
بر جان من از عشق تو هر لحظه بلایی استآری دل عاشق ز بلا دور نباشد
خوش می کند امید وصال تو دلم رااین دولتم از لطف خدا دور نباشد
زاهد به جنان وصل تو گر داد عجب نیستکم همتی از طبع گدا دور نباشد
دارد سخن چند دلم با سر زلفتگر لطف کند باد صبا دور نباشد
بر جان نسیمی ز تو هر لحظه صفایی استآیینه معنی ز صفا دور نباشد