گنج

شمارهٔ ۲۵۳

قافیه: امده۹ بیت
ای به میان دلبران زلف تو بر سر آمدهگل ز رخ تو منفعل، لاله به هم برآمده
دیده ندیده، تا جهان هست، به لطف قامتتبر لب جویبار جان سرو سمنبر آمده
گرچه نهد بر آسمان مسند حسن مه، ولیسلطنت جمال را روی تو در خور آمده
چشم جهان به خواب خوش هیچ ندیده تاکنونفتنه چنین که در جهان روی تو دلبر آمده
طبع و مزاج و آب و گل هست تو را، ز جان و دلای همه حسن و جوهرت روح مصور آمده
ای ز درم به فال سعد آمده باز، مرحباچون تو که دید دولتی کز در کس درآمده؟
گرچه خوش است در نظر حسن و طراوت قمرهست به چشم اهل دل روی تو خوشتر آمده
توبه چگونه نشکند گوشه نشین، که در جهانچشم و لب تو هریکی با می و ساغر آمده
هست نسیمی گدا آنکه ز فیض فضل حقدیده عشق پرتوش معدن گوهر آمده