گنج

شمارهٔ ۲۵۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازدهای۱۲ بیت
بر گل از عنبر تر نقطه سودا زده‌ایآتشی در جگر لاله حمرا زده‌ای
از خط و خال و رخ و زلف و بناگوش چنینلشکر آورده و بر قلب دل ما زده‌ای
(عالمی همچو دل من همه دیوانه توتو چرا تیغ جفا بر من تنها زده‌ای؟)
چشم ترک سیهت هرکه ببیند داندکه بسی راه دل عاشق شیدا زده‌ای
پای بر دیده ما گرچه نهادی به خیالباخبر شو که قدم بر سر دریا زده‌ای
دلم از دامن زلفت نکند دست رهاگرچه در خون سویدای دلم پا زده‌ای
تا شد از لعل لبت روح‌فزایی ظاهرطعنه‌ها بر دم جان‌بخش مسیحا زده‌ای
تا بخوانند ز روی چو مهت آیت نورنقطه خال سیه‌چرده بر اسما زده‌ای
آستین بر فلک و مهر و سر ماه افشانکه سراپرده حسن از همه بالا زده‌ای
عارف ادراک کند شیوه رسمی که ز خطبر عذار سمن از عنبر سارا زده‌ای
دست رنگین منما تا نشود فاش شهاکه به شمشیر جفا گردن دل‌ها زده‌ای
بر نسیمی زده‌ای تیر جگردوز مژهآفرین بر نظرت باد که زیبا زده‌ای