گنج

شمارهٔ ۲۶۰

بر گرد مه ز مشک خطی برکشیده‌ایخورشید را به حلقهٔ چنبر کشیده‌ای
خوبان به روی مه خط دلخواه می‌کشنداما نه مثل تو که چه درخور کشیده‌ای
در تنگ قند، مورچه را ره داده‌ایسبزه به گرد چشمهٔ اخضر کشیده‌ای
داغ سیاه بر دل لاله نهاده‌ایتا خط سبز بر گل احمر کشیده‌ای
گاهی کمند از خم گیسو گشاده‌ایوقتی به قصدم از مژه خنجر کشیده‌ای
بر ملک روم لشکر مغرب فرو زدهطُغرای هند بر شه خاور کشیده‌ای
دیدی که چون نسیم به غم‌هاش دلخوشمزانرو مرا به سلک غم اندر کشیده‌ای