گنج

شمارهٔ ۲۵۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رگرفتهای۱۱ بیت
ای ماه من چرا ستم از سر گرفته‌ایوز من چه دیده‌ای که نظر برگرفته‌ای
ای زلف یار من! چه همایی که روز و شببر فرق آفتاب رخش پر گرفته‌ای
ای شمع جان‌گداز! که با گریه‌ای و سوزمعلوم شد کز آتش دل درگرفته‌ای
با زاهدان صومعه اسرار می‌مگویای رند حق‌شناس! که ساغر گرفته‌ای
جز اهل دار، وصل اناالحق نیافتندای آنکه راه مسجد و منبر گرفته‌ای
دامن تو را رسد که فشانی به کایناتای عاشقی که دامن دلبر گرفته‌ای
شد خانهٔ خیال رخش خلوت نظرای خواب از آن سبب تو ره درگرفته‌ای
ای باد با تو هست دم عیسوی مگربویی از آن دو زلف معنبر گرفته‌ای
تا برگرفته‌ای ز رخش برقع ای صباصد خرده بر عذار گل تر گرفته‌ای
مرآت غمگسار اگر نیستم چرارویم چو پشت آینه در زر گرفته‌ای
روی زمین چو ابر بهاری نسیمیااز آب دیده دَر دُر و گوهر گرفته‌ای