شمارهٔ ۱۹۶
ما حاصل از حیات رخ یار کردهایمعهدی به یار بسته و اقرار کردهایم
منصور شد ز دولت عشق تو کار مابردار سر که عزم سر دار کردهایم
ما ملتفت به زهد ریایی نمیشویمزان، رو به کنج خانه خمار کردهایم
صوفی به زهد ظاهر اگر فخر میکندآن فخر ننگ ماست کز او عار کردهایم
ما را عصا و خرقه و سجاده گو مباشما ترک بتپرستی و زنار کردهایم
چون حسن یار تا ابد است از خلل بریعهدی که با محبت دلدار کردهایم
هردم به بوی وصل جمالش هزار عیشبا محرمان صاحب اسرار کردهایم
بگذر ز زهد و زرق که ما این معاملاتدر خانقاه و مدرسه بسیار کردهایم
هرکس طلب کنند مرادی نسیمیاما اختیار از همه، دیدار کردهایم