گنج

شمارهٔ ۲۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابایدبرون۷ بیت
آن که ماه از شرم رویش بی نقاب آید برونوز گریبانش سحرگه آفتاب آید برون
گفتمش: بر عارضت آن قطره های ژاله چیست؟زیر لب خندید و گفت: از گل گلاب آید برون
آن که دعوی می کند در دور چشمت زاهدیخرقه اش را گر بپالایی شراب آید برون
کی برون آید لبت از عهده بوسی که گفتچون محال است کآب حیوان از سراب آید برون
گر بگویم قصه شوق تو با چنگ و ربابناله های زار از چنگ و رباب آید برون
از جگر گر خون بریزد دل، غذا سازد روانقوت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون
بر امید دیدن رویش نسیمی روز حشرهمچو نرگس از لحد مست و خراب آید برون