گنج

شمارهٔ ۱۴۱

قافیه: اننمیباید۱۰ بیت
بیا که بی‌تو مرا این جهان نمی‌بایدبه جز وصال تو ما را جنان نمی‌باید
زمانه ملک سلیمانم ار دهد بی‌تونخواهم آن که مرا بی‌تو آن نمی‌باید
بیا که بی‌تو گدایان کوی عشقت راسریر سلطنت جاودان نمی‌باید
به جز هوای سر کویت ای شه خوبان!کنار سبزه و آب روان نمی‌باید
به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتیتراست حکم ولی آنچنان نمی‌باید
(به پرسش من بیمارت التفاتی نیستمگر تو را دل این ناتوان نمی‌باید)
به قول مدعیان می‌کنی کنار از منمیان ما و تو این در میان نمی‌باید
بیا که بی‌سَرِ زلفت منِ پریشان رانسیم غالیه مشک‌سان نمی‌باید
شکرلبان بهشتی اگرچه بسیارندمرا جز آن بت شیرین‌دهان نمی‌باید
گمان مبر که نسیمی به جز تو دارد دوستکه در یقین محبت گمان نمی‌باید