شمارهٔ ۲۰۱
با روی او مگو که ز گلزار فارغیمکز هستی دو کون به یکبار فارغیم
ای شیخ شهر! دور ز انکار ما برواقرار کن به ما که ز انکار فارغیم
با نور و ظلمت رخ و زلفش الی الابداز شمع آفتاب و شب تار فارغیم
اغیار نیست در ره وحدت اگر بودبالله به جان یار ز اغیار فارغیم
ما را ز ماه روی تو هر ماه حاصل استاز هفته های هفت و شش و چار فارغیم
شمع رخت که مطلع انوار کبریاستتا دیده شد ز مطلع انوار فارغیم
مست از شراب صافی میخانه مسیحتا گشته ایم از می خمار فارغیم
سر دو کون چون ز رخت آشکار شداز نکته های مخفی اسرار فارغیم
منصور گشت کام نسیمی به فضل حقاز ما بدار دست که از دار فارغیم