شمارهٔ ۲۱۸
ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کنباب الفتوح میکده را فتح باب کن
در وجه باده خرقه پشمین ما ببرمرهون یک دو روزه می صاف ناب کن
بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیستجام و قدح چو نرگس و گل پرشراب کن
بفرست بوی خویش سحر با صبا به باغگل را در آتش افکن و از غیرت آب کن
بنگر به چشم مست اگرت باده پیش نیستارباب ذوق را همه مست و خراب کن
(آتش چه حاجت است که درنی زنی، بخوانطومار شوق ما و جگرها کباب کن)
گر می کنی به کشتن احباب اتفاقآغاز ناز و عشوه و جنگ و عتاب کن
ناموس شرع و غیرت و زهدم حجاب شدبرقع ز رخ برافکن و رفع حجاب کن
بگشای برقع از رخ چون آفتاب خویشماه دو هفته را ز حیا در نقاب کن
(با من گذار دیدن خوبان، اگر خطاستای پیر خانقاه! تو فکر صواب کن)
نقد حیات صرف مکن جز به وجه خوببا خود چه می بری به قیامت؟ حساب کن
زر شد نسیمی از نظر کیمیای فضل(قلاب دور حادثه گو انقلاب کن)