شمارهٔ ۵
در عالم توحید چه پستی و چه بالادر راه حقیقت چه مسلمان و چه ترسا
در صورت ما چون سخن از ما و من آیددر ملک معانی نبود بحث من و ما
در نقش و صفت نام و نشانی نتوان یافتآنجا که کند شعشعه ذات تجلی
ذرات جهان را همه در رقص بیابیآن دم که شود پرتو خورشید هویدا
در روی تو ار ذات بود غایت کثرتوحدت بود آن لحظه که پیوست بدانجا
انجام تو آغاز شد، آغاز تو انجامچون دایره را نیست نشانی ز سر و پا
بشناس تو خود را و شناسایِ خدا شوروشن شود ای خواجه تو را سِرِّ معما
ور زانکه تو امروز به خود راه نبردیای بس که به دندان گزی انگشت، تو فردا
مستان الستند کسانی که از این جامدر بزم ازل باده کشیدند به یکجا
این است ره حق که بیان کرد نسیمیوالله شهیدا و کفی الله شهیدا