گنج

شمارهٔ ۳۸

قافیه: است۱۴ بیت
عرش رحمان است رویش، علم الاسما گواستاعتقاد اهل حق این است و قول مصطفی است
گر به جامی بود جم را حشمت و شاهنشهیدارد این آیینه رویت که روی حق نماست
دیگران گر سدره فردا تمنا می کنندطوبی ما هست بالایت که حسنت منتهاست
(نقش هستی سر به سر روشن شد از رویت مگرجام جمشید رخت آیینه گیتی نماست)
آن که در جا نیستی می گویدت بی دیده استذره ای جا بی تو در دنیا و در عقبی کجاست؟
آن که چون شیطان سجود قبله رویت نکردگو به لعنت رو که چون ابلیس در چون و چراست
زان عزازیل از خدا نشنود امر اسجدواکز حسد پنداشت آدم صورت غیر خداست
حسن رویت هست مستغنی زهررویی که هستآفرین بر بخشش فضلت که دریای عطاست
آن که جز روی تو دارد قبله در پیش نظررخ ز روی حق بتابیده است و رویش در قفاست
ای ز هجران سوخته جانم به آتش همچو شمعچشم جان بگشا که روز وعده وصل و لقاست
(نیک و بد را علت از روی حقیقت چون یکی استاز دویی بگذر که یکتاییم و یکتا کی دوتاست؟)
از ره صورت مسمایی و اسمی گرچه هستدر حقیقت عین اشیاییم و اشیا عین ماست
حسن یار و عشق ما را انتهایی نیست چوناولین چیزی که می جویی از آن بی ابتداست
حسن او و عشق ما هست ای نسیمی لم یزلزان که حسن او قدیم و عشق ما بی‌انتهاست