گنج

شمارهٔ ۳۷

بخت ابد یار آن که با تو قرین استبا تو نشستن به از بهشت برین است
جور و جفا کردن از تو دور نباشدعادت خوبان روزگار چنین است
دل هوس زهد کرد و گوشه ولیکنچشم سیاه تو آفت دل و دین است
مست و خراب از خیال گوشه چشمتهر طرفی صدهزار گوشه نشین است
طینت پاکیزگی لطف تنت راخاک ز کافور و آب ماء معین است
چشم گهربارم از خیال دهانشحقه لؤلؤی ناب و در ثمین است
دل به تو دادیم و جان فدای تو کردیمبیعت ما با تو و قرار همین است
دولت وصل تو هر که یافت به عالمخسرو آفاق و شاه روی زمین است
خال تو کشمیر و بابل است زنخدانچشم تو از خطا و روی تو چین است
مصحف روی تو می کند همه را شرحراز نهانی که (آن)امام مبین است
جان به خیال لبت سپرد نسیمیزان که خیال لب تو روح امین است