گنج

شمارهٔ ۳۶

منم آن مجمع البحرین که پر لؤلؤی مرجان استکه دایم در خیال من لب و دندان جانان است
بیا ای طالب معنی! کنون بشنو به گوش جانبیان از علم القرآن که الحق فضل رحمان است
«لباس سندس» حق را که آمد خلعت حوریتو از «مدهامتان» برخوان که بر رخ خط ریحان است
ز «عینان نضاختان» بنوش این شیر چون امیز شرح سینه چون دیدی که جاری زان دو پستان است
چو عین سلسبیلی شد روان از خط زیر لببخور کاسی دو زان کوثر، علی چون ساقی آن است
درخت منتهی را جا (از آن) در این بهشت آمدکه سی و دو سخن از وی محیط چرخ گردان است
حیات جاودان جاری در این خلد است ز فضل حقکه یک قطره ز جوی او هزاران بحر عمان است
بیاور جام پرباده، الا ای ساقی ساده!که تا ظاهر کند رمزی علی از حق که پنهان است
چو انس و جن شدند کافر، شدند یأجوج و هم مأجوجاز آن سدی که ذوالقرنین بر ایشان بست ایمان است
زمین بشکافت و شد ظاهر ز حق آن آیت دابهمریض عشق را دیگر بجز مردن چه درمان است