شمارهٔ ۴۹
لوح محفوظ است پیشانی و قرآن روی دوست«کل شی ء هالک » لاریب اندر شأن اوست
چشمه حیوان کز او شد زنده جاوید خضردر بهشت روی او دیدم روان آن چارجوست
کی تواند یافت از ماهیت معنی خبرآن که در باغ جهان حیران و مست رنگ و بوست
چند باشی بسته ظن و بعید از معرفت؟طالب مغزی شو آخر چند گردی گرد پوست؟
شاهد غیبی به معنی هست حاضر با همهغافل کوته نظر چندین چرا در جست و جوست
ای به گرد معصیت آلوده دامن عمرهاآب رحمت آمد آگه شو که وقت شست و شوست
همنشینت خضر و در ظلمات جهلی گم شدهاز عطش مردی و آب سلسبیلت در سبوست
ای ز غفلت در حجاب سر وجه الله اگرطالب دیدار حقی وجه حق روی نکوست
می کشد عشقت نسیمی را و احیا می کندعشق هستی سوز را با هر که هست این طبع و خوست