گنج

شمارهٔ ۷۳

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رافتاد۱۱ بیت
تا از لب و چشم تو به عالم خبر افتادصد صومعه ویران شد و صد خانه برافتاد
بر طور دل افتاد شبی پرتو رویتجان مست تجلی شد و از پای درافتاد
در کوی هوای تو قدم کی نهد آن کوکرد از خطر اندیشه و در فکر سر افتاد
زاهد که طریقش همه شب ذکر و دعا بوددر عشق تو با ناله و آه سحر افتاد
(بردار سر از خواب خوش ای خفته که آتشدر جان گل از ناله مرغ سحر افتاد)
با غمزه بگو حاجت شمشیر زدن نیستکان تیر که بر جان زده ای کارگر افتاد
(از پختن سودای سر زلف سیاهتحاصل همه این بود که خون در جگر افتاد)
گر شعله زند بر دل خورشید بسوزداین آتش سودا که مرا بر جگر افتاد
آمد به سر کوی دلم دوش خیالشجان نعره زنان از حرم تن به در افتاد
مقبول نظرها شد و منظور الهیآن دل که به نزد تو قبول نظر افتاد
در وصف گل روی تو پیچید نسیمیاشعار منقش همه زان خوب و تر افتاد