شمارهٔ ۱۲۸
صور دمم تا همه بی جان شوندجان چو نماند سوی جانان شوند
از تگ دوزخ به بهشتی روندوز تگ طوبی به گلستان شوند
گرچه در این چاه بدن بوده اندرفته کنون یوسف کنعان شوند
بال نه و هر دو جهان زیر پرپای نه و بر فلک آسان شوند
جغدوشانند و شوند شاهبازمور ضعیفند و سلیمان شوند
ذره گذارند و شوند آفتابقطره بمانند و چو عمان شوند
دامن دولت چو به چنگ آورنددر حرم حضرت سلطان شوند
بر زبر دایره لامکانبی سر و بی پا همه رقصان شوند
گریه گذارند و غم و آرزوخوشدل و فرخنده و خندان شوند
جهل نماند همه دانش شوندکفر نماند همه ایمان شوند
نوبت خود بر سر گردون زنندچون که در این راه تو قربان شوند
چرخ برآرند مسیحاوشانوان که خرانند به کهدان شوند
از خر دجال اگر بگذرندهمنفس عیسی دوران شوند
از خود و از ننگ جهان وارهندهمچو نسیمی همه حیران شوند