گنج

شمارهٔ ۱۲۷

دردمندان تو اندیشه درمان نکنندمستمندان غمت فکر سر و جان نکنند
زمره ای را که بود خاک درت آب حیاتچون سکندر طلب چشمه حیوان نکنند
پیش چشم تو بمیرم که غرامت باشدجان اگر صرف چنین گوشه نشینان نکنند
سفر کعبه کویت چو کنند اهل صفاحذر از بادیه و خار مغیلان نکنند
بوی جمعیت از آن حلقه نیاید که در اوذکر آن سلسله زلف پریشان نکنند
پیش روی تو کنم سجده که ارباب یقینقبله جز روی تو، ای قبله ایمان نکنند
مفلسان حرم کوی تو از حشمت و جاهچون نسیمی هوس ملک سلیمان نکنند