شمارهٔ ۴۱ - سرزنش گمکردهراهان
مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکی استای غلط کرده ره کوچه ما! خانه یکی است
هرکس از جام ازل گرچه به نوعی مستندچشم مست تو گواه است که پیمانه یکی است
صورت آدم و حوا به حقیقت دام استمعنی دام اگر یافته ای، دانه یکی است
گرچه بسیار بود قصه و افسانه عشقچون تو صاحب نظری قصه و افسانه یکی است
اختلافی ز ره صورت اگر هست چه باکآتش و شمع و شب و مجلس و پروانه یکی است
هریک از روی صفت یافته اسمی ور نهمفلس و محتشم و عاقل و دیوانه یکی است
چشم احول ز خطا گرچه دو بیند یک راروشن است این که دل و دلبر و جانانه یکی است
تکیه بر مسند هستی مکن ای صاحب جاه!که در این ره بر ما گلخن و کاشانه یکی است
چون نسیمی، طلب گنج بقا کن که یقینشاه و درویش در این منزل ویرانه یکی است