گنج

شمارهٔ ۱۴۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اندید۱۱ بیت
آن کو نظر به روی تو کرد و خدا ندیدمحروم شد زجنت و حور و لقا ندید
بینا به نور معرفت حق کجا شودآن دیده ای که در همه اشیا تو را ندید
سودای زلفت آن که خطا گفت روسیاهفکرش خطا چو بود به غیر از خطا ندید
عشق تو در دیار وجودم بسی بگشتخالی ز مهر روی تو یک ذره جا ندید
زاهد چو ذکر زلف تو کردم بتاب رفتبی حاصل این دقیقه باریک را ندید
خفاش تاب دیدن خورشید چون نداشتعیبش مکن که مهر درخشان چرا ندید
ای شمع از آب دیده مزن دم که دیده امزین گونه شب نرفت که صد ماجرا ندید
ای دل! جفا نه عادت خوبان بود ولیبنمای عاشقی که ز دلبر جفا ندید
یارب ز راه لطف نسیمی به ما فرستزان گلشنی که غنچه وصلش صبا ندید
ای صوفی از مشاهده دل سخن مگویکانوار غیب باطن هر بی صفا ندید
داغی که دید بر دل ما؟ کز جفای دوستجان نسیمی آن نکشیده است یا ندید