شمارهٔ ۱۷
چون گشودم فال بخت از مصحف روی حبیبآیت نصر من الله آمد و فتح قریب
سوره قاف است رویش هر که این مصحف بخواندگرچه کافر می نماید انه شی ء عجیب
رسم عشق و عاشقی اکنون پدید آید ز نوچارده خط چون عیان شد بر رخ ماه حبیب
گرنه سر کفر و دین خواهد گشودن در جهاناز چه بندد زلف را بر چهره یار من صلیب
ای دل شوریده من! چون نشان داری ز دوست؟چون خط او یافتی بر خوان و بردارش نصیب
چون سکندر گر ننوشد هر که او آب حیاتزان سواد وجه جانان صورتی باشد غریب
چون برآرد از چمن گل بوستان فضل حقای بسا عاشق که باشد در فغان چون عندلیب
پیش وجهش هالک آمد جمله عالم ای نسیم!شاد زی زان روی و خرم، گو بمیر از غم رقیب