گنج

شمارهٔ ۶۱

ای که بردی تو به خوبی گرو از حور بهشتمصحف روی تو را خامه تقدیر نوشت
آیتی از ورق حسن تو هر کس که بخواندسر توحید عیان گشتش و تقلید بهشت
در ازل حق به چهل صبح به مهرت ای جانگل ما را همه در مهر و محبت بسرشت
اهل تحقیق چو در صنع خدا می نگرندهرچه بینند به نظرشان همه خوب است نه زشت
ساقیا فصل بهار است و گل و لاله خوش استبا حریفان غزلخوان و کنار و لب کشت
ما و جام می و رندی و خرابات مغانصوفی و صومعه و زهد و ریا و سر و خشت
به امید لب شیرین تو ما را شده استخاک درگاه تو، ای خسرو خوبان به کنشت (؟)
صوفی و مسجد و سالوسی و تزویر و ریاکعبه روی تو ای ماه نسیمی و کنشت