گنج

شمارهٔ ۶۰

قافیه: ارازحدگذشت۹ بیت
آرزومندی و درد هجر یار از حد گذشتدر غمش صبر دل امیدوار از حد گذشت
گرچه دلشادم به امید شب وصلت، ولیمحنت هجران و جور روزگار از حد گذشت
گرچه بر راه خیالش دیده می دارم نگاهانتظار وصل روی آن نگار از حد گذشت
روی بنمای ای گل خندان که بی وصل رختبر دل مجروح بلبل زخم خار از حد گذشت
شرط عاشق نیست از بیداد نالیدن، ولیجور آن آشفته زلف بی قرار از حد گذشت
بر امید جام نوشین شراب لعل دوستخوردن خون دل و درد خمار از حد گذشت
ز آب مژگانم حذر کن کز غم رویت مراگریه جان سوز و چشم اشکبار از حد گذشت
در کمند زلفت ای مه، از کمانداران چرختیرباران بر من لاغر شکار از حد گذشت
بار هجرانت نسیمی بارها بر جان کشیددل ضعیف است ای نگار این بار، بار از حد گذشت