شمارهٔ ۱۲۰
ماه بدر از روی خورشیدم حکایت میکندوین سخن در جان اهل دل سرایت میکند
گرچه میخواهد که ریزد چشم مستش خون دلزلفش از روی کرم چندین حمایت میکند
شهر دل معمور میدارد شه عشقش ولیلشکر شوقش خرابی در ولایت میکند
کی تواند محرم اسرار عشق او شدنابلهی کو تکیه بر عقل و کفایت میکند
شکر ایام وصال گل چه داند بلبلیکز جفای خار نالش یا شکایت میکند
آنکه مست چشم خوبان نیست ای دل! مجرم استشحنه عشقش بدین معنی جنایت میکند
هست با حق در میان کعبه و دیر و کنشتچون نسیمی هر کرا فضلش هدایت میکند