گنج

شمارهٔ ۲۰۵

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ان۷ بیت
ناوک غمزه هر دمم می زند از کمین کمانزین دو بلا کجا روم کشت مرا هم این هم آن
گفتمش از چه می کشد غمزه خونیت مراگفت که دردش این بود عادت او بدین بدان
عاشق خویش می کشد از ستم و جفای، اودر صفتی که روز و شب کرده بدو قرین قران
جور و جفای او بجز عاشق او نمی کشدگویی از این جهت کمر پوشیده در زمین زمان
از غم او جفا کشد عاشق مبتلای اوورنه چه غم گرش رسد هر بد و نیک از این و آن
بهره بهر بهر او مردم چشم مردم استمردمی میکن و تو هم در نظرش نشین نشان
درد و غمش نسیمیا! چون به تو برفشانده استغم مخور و قبول کن به صفا بچین به جان